مباهات به فسق ...

درخواست حذف این مطلب
دلا دل خیرت کنم به راه نجات؟
مکن به فسق، مباهات و زهد هم مفروش

پینوشت ها:

پارک ملت: شب بیست و دوی بهمن ساعت نه شب در پارک ملت حاضر شدم، و دقیقا وقتی داشتیم از آتش بازی لذت می بردیم با دوربین صداوسیما مواجه شدیم! من به وی گفتم تو مصاحبه کن و وی گفت نه شما خودت مصاحبه کن! و من مصاحبه !


محمدرضا زائری: توی مصاحبه فوق پرسید که فردا در شرکت میکنید؟ من هم گفتم انشالله! و این جوری شد که به خاطر این سوال تلقینی به رفتم و در آنجا حاج آقا زائری را دیدم و با او در مورد این پست صحبت و بهش گفتم «چون احتمالا بعضی ها به خاطر این حرف ها به شما اعتراض کرده اند حالا که شما را دیدم احساس لازم است تقدیری کنم...» ذوقی بنمود و سمت چپ صورت مرا ببوسید.


رضا خانی: توی مسیر از زیر پل کالج رد شدیم و روی شیشه «پاتوق کتاب» زده بود «رهش رسید» چاپ دومش را داشتند هجده تومن. [روز سوم توزیع چاپ اول تمام شده یعنی!]



جشنواره فجر: یکی از دوستان در جیمیل سلام کرد و عرض گلایه آغاز نمود که دریغ از یک عدد بلیط جشنواره و ... [سال های پیش به لطف و دعوت برخی دوستان و منزل فرهیخته، یکی دو تا از های جشنواره را می دیدیم پارسال هم برای دیدن ماجرای نیمروز دعوت همین دوست مورد نظر بودم] بالا ه اینکه گلایه کرد و ما نیز نمودیم برایش :) این سخن را در منزل با منزل مطرح و دلش سوخت و فردایش با دو عدد بلیط به وقت شام شب آ جشنواره پیدا کرده بود و خندان بود که سینمایش هم در سمت شرق است.



رضا عطاران: بازیگر «مصادره» است که شب آ جشنواره در سینما صحرا اکران شد. این دارای حداقل سه محور می باشد که اولی همان بی نزاکتی ذاتی عطاران [شایدم ذاتی ش نباشه] محور دوم تندروی های کمیته طور اوایل انقلاب، محور سوم هم نفوذی ها و گرها که این لایه از مرا یاد تواب هایی انداخت که وارد صنعت سینما انداخت و شاید عطاران هم خواسته یا ناخواسته نیشگونی از آنها گرفت. هنوز معتقدم به توبه ایدئولوژیک نمی توان خوش بین بود.[شخص خاصی مدنظرم نیست]محور چهارم هم هجو رسانه های سلطنت طلب بود. توضیحات بیشتر درمورد مصادره در وب میم.



فرهام: ترانه ای که تقدیم می کنم به خودم که در میان این همه اتفاق خوب باید بگویم که: ای عشق تو تصمیم بگیری چه بگویم؟